الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

125

مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)

ببينند چه مىشود ! ديدند امام عليه السلام ايستاده نماز مىخواند و درندگان در پيرامون او جمع شده‌اند ! از اين رو دستور داد تا او را به سراى وى منتقل كنند . « 1 » 28 - ابن شهر آشوب به اسناد خود از كافور خادم نقل كرده ، مىگويد : يونس نقّاش نزد سرورمان امام ( هادى ) عليه السلام رفت و آمد داشت و او را خدمت مىكرد ، روزى آمد در حالى كه به خود مىلرزيد ! عرض كردم : سرورم ! من شما را به لطف و نيكى نسبت به خانواده‌ام وصيت مىكنم ! امام عليه السلام فرمود : « چه خبر است ؟ » عرض كرد : قصد كوچ كردن را دارم ! فرمود : « يونس ! براى چه ؟ » در حالى كه لبخند مىزد . يونس گفت : پسر بُغا نگين انگشترى براى من فرستاد كه قيمت نداشت ! داشتم نگارش مىكردم به دو نيم شكستم و زمان دريافتش فرداست و او هم پسر بُغا يا هزار تازيانه مرا خواهد زد و يا مىكشد ! امام عليه السلام فرمود : « تا فردا خوشحال برو به منزلت كه جز خير نخواهد بود ! » همين كه فردا شد ، صبح زود به سراغ او آمدند و او به خود مىلرزيد ، خدمت امام عليه السلام آمد ، عرض كرد فرستادهء او آمده است نگين را مىخواهد ؟ فرمود : « نزد وى برو ! جز نيكى هرگز نخواهى ديد ! » عرض كرد : سرورم چه بگويم ؟ مىگويد : امام عليه السلام لبخندى زد و فرمود : « نزد وى برو و آنچه مىگويد گوش بده ببين چه مىگويد ، جز خير نخواهد بود ! » مىگويد : رفت و برگشت در حالى كه مىخنديد و گفت : پسر بغا به من گفت : آقاى من ! كنيزان اختلافشان افتاده اگر ممكن است آن نگين را دوتا كن تا تو را بىنياز گردانيم ! اينجا بود كه

--> ( 1 ) - ارشاد : ص 324 .